نیم ماه
نیم ماه

زندگی شاید همین باشد!
نا‌جوانمردانه، در پی درگیری‌‌های خالی از احساسیم. چشم‌‌هامان خالی از شبنم اشک، گونه‌هامان همه خشک، لب بالا به پایین دوخته، پوست تن زیر آفتاب سوخته، دل ما وسیع‌تر از دشت کویر، از محبت شده سیر!
نوای مرغ حق شده هق‌هق! نغمه‌ی مبارک بادم آن قار قار کلاغ‌‌های سیاه.
قناری در قفس محبوس است. کاسکو حرف می‌زند! ناله نفرین را چه خوب آموخته!
سر یاران به سلامت که ما تنهاییم! که اگر هست صدایی و در گوش نجوایی، به هوس لمس تن است! هوس مکیدن شهد وجود ...
16 خرداد 86

مغزنوشته‌‌های پاییزگونه
می‌پرسم: دوست دارین «سکرت گاردن» گوش کنیم؟ می‌گه: «هرچی دوست داری بذار عزیزم» و «عزیزم» کش‌دار و غلیظی که «عینش» رو دقیقا از ته حلقش ادا کرد، منو تا خود ظهر موقع خداحافظی شارژ کرد!
بی‌هدف و سرخوش و پیاده راه می‌افتم. انگار با معده‌ی خالی هم می‌شه شارژ بود، حتی وقتی که بوی پاییز بدجوری پیچیده توی دماغت و تابستون اون تابستونی که باید باشه، نبوده. جوری سبک و آروم قدم برمی‌دارم که حداقل دو سه نفر توی مسیر زیر لب بگن: چه کفش‌‌های نرم و راحتی! و بازم همونجور قدم زنون، به چایی شیرین و نون تست شده‌ی داغ و پنیر بعد از اذان فکر می‌کنم و با بی‌تابی یه نگاه به ساعتم می‌اندازم: 6 ساعت! این روزا از قضا من بازیکن خوبی شدم با کنجکاوی تموم، پا توی هر بازی که بهش دعوت می‌شم می‌ذارم، بدون ‌این‌که به «گیم اور» شدن حتی لحظه‌ای فکر کنم! و بازم از قضا، همیشه برد با منه، چون این بازی‌ها، همه‌ی این بازی‌‌های در ظاهر عجیب و حتی گاهی غیر قابل باور، بدجوری دارن شوخی‌شوخی جدی می‌شن! و بد جوری دارن منو به جایی که باید برسم، نزدیک می‌کنن! دست‌‌های بابا خدا به طرز قابل لمسی دور کمرم حلقه شده و انگاری که باید تا ابد کاملا عاشقانه، با یکی از موزیک‌‌های فوق العاده‌ی ریچارد کلایدرمن تانگو برقصیم، واسه همینم دستاش از بدنم جدا شدنی نیست! و من، یکی از لجوج‌ترین دختر‌هاش، دست دور گردنش انداخته، با سماجت می‌چسبمش و با کلی حض می‌بوسمش، مبادا که یهو دستش سر بخوره، یا منو از یاد ببره!
23 شهریور 87

معصوم‌تر از ابلیس
همه چیز به طرز ناجوانمردانه‌ای گنگه و ذهن من به طرز احمقانه‌ای، مغشوش! صدا میاد. صدای پچ‌پچ. تشخیص نمی‌دم که صدای نجوای شما دوتاست، یا صدای زمزمه‌‌های زیر لب خودم. هر چی که هست، تکرار اسم منه. مستم. امشب اون‌قدر مستم که هیچ نیازی به پر و خالی شدن پیک ندارم. من مستم، ولی نه مست عشق! مست دقایق، مست لحظه‌ها. ‌این‌که چند ساعت به آخرش مونده رو نمی‌دونم، اما می‌تونم تعداد ثانیه‌هاشو بشمرم، ثانیه‌‌های گذشته رو، لحظه‌‌های طی شده رو.... هی به ساعت نگاه می‌کنم، بی‌منظور! بی‌هدف! منتظر اومدن کسی نیستم، منتظر رفتنم. لباسم از عرق تنم خیس شده. من که گرمایی نبودم! باز بی‌صبرانه به ساعت خیره می‌شم، لعنتی! نمی‌گذره! تنم مورمور میشه، نه به انتظار غلتیدن یک نگاه خریدار، نه به انتظار لغزیدن یک دست نوازش‌گر، که از التهاب یک حس ناپاک. حسی که منو از بودنم پشیمون می‌کنه، منو از حضورم توی این دنیای خاکی منع می‌کنه. من، دختری با جسمی‌ پاک و فکری ناپاک. شاید ابلیسم من! شاید شیطان رجیمم من! و شایدم مثل همیشه، هیچ چیز نیستم جز عروسکی که می‌تونه قشنگ بخنده و با معصومیت چشماش دلبری بکنه! زندگی شاید همین باشد!
نا‌جوانمردانه، در پی درگیری‌‌های خالی از احساسیم. چشم‌‌هامان خالی از شبنم اشک، گونه‌هامان همه خشک، لب بالا به پایین دوخته، پوست تن زیر آفتاب سوخته، دل ما وسیع‌تر از دشت کویر، از محبت شده سیر!
نوای مرغ حق شده هق‌هق! نغمه‌ی مبارک بادم آن قار قار کلاغ‌‌های سیاه.
قناری در قفس محبوس است. کاسکو حرف می‌زند! ناله نفرین را چه خوب آموخته!
سر یاران به سلامت که ما تنهاییم! که اگر هست صدایی و در گوش نجوایی، به هوس لمس تن است! هوس مکیدن شهد وجود ...
16 خرداد 86

فهرست:

زندگی شاید همین باشد! /5
خواب مرگ، یه نفر/43
مغزنوشته‌های پاییزگونه/6
عمرم،لالا/44
معصومتر از ابلیس/7
شهلای من/45
ماجرای جنینهایی که از من قویترند/ 8
شب خودآزاری/46
دو تا ماهی/9
سی و هفت درجه، زیر شب/47
HuM؟ / 10
کاش فقط یه بار../48
نیم-ماه/11
کارد آشپزخونه/49
نبضم، تو/12
قرمز کوچولو/51
نابِ ناب /13
غلیظ تر از هات چاکلت/ 52
من و تو و زمستون/14
لبخند لطفا/53
من = ما – تو/15
کیک شکلاتی/54
هیس!!! میخوام فکر کنم. /16
کی چی میزنه!؟/55
هی نپرس دردت چیه/17
کلا به من چه!؟ /56
آب گریپفروت/18
کاغذهای سفید/57
YamY
/19
تیشه به دستان/58
زندگی بدون توقف! /20
دست نگه دارید!/59
General
/22
عصرانه/60
خره!/23
اسب چوبی/61
این منم، یه کم بهم گوش کن/24
بهار سیاه/62
اونم خاطره شد/25
اعتراض؟ وارد نیست!/63
اول/26
یکی از انگشت‌های دست راست/64
آهو کوچولو/27
تولدم،تولدت!/65
آسانسور/28
بنازم به این آفرینش!/66
تاتی تاتی، زندگی/29
لطفا چند قدم دورتر!/67
پای چپم، پای راستم/30
صامت، گنگ، مسخ/68
با نیش باز/31
دو دونه حباب!/69
اینست نشان آدمیت/32
فضاحت/70
این‌جا تهران است/33
شاید مثل دیشب.../71
چه قرمزم من/ 34
کرگدن گونه!/72
یه بچه آهو/35
همه‌ی دشمنان من!/73
جنس برتر/36
عروسک/74
جمعه، خوب/37
جمله‌های ورم کرده / 75
سایه/38
مام/76
رنگارنگ / 39
یه شمع قرمز/77
دستاش کو؟ / 40
از زمین و آسمون/79
دایره/41
خداگونه/80
خود خورشیدم من/42
چهل شب، شب چله/81

 

 

پدیدآورنده:

مارال ایمانی تبار


نوبت چاپ:

نخست


شمارگان:

1000


شابک:

978-600-5613-06-3


سال:

1389


طراح:

حمید مصدق


تعداد صفحه:

81

قیمت: 20,000  ريال